| |
|
دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو رو ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه دستای تو رو بچشم مشکلات حل میشود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود اگر قرار باشد تو رو یک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری اما دوستت دارم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف |
|
| |
|
شنبه 26 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
وقتی خواستم به راه عشق برم گفتن گناه است وقتی به راستی سخن گفتم . گفتن دروغ است وقتی به ستایش رو اوردم گفتن خرافاتیست وقتی گریستم گفتن کودکانست وقتی خندیدم گفتن دیوانه است حالا که هیچی نمی گم میگن عاشقه
|
|
| |
|
شنبه 26 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
وقتی به دنیا آمدم در گوشم زمزمه کردند که دوستش بدار تا دوستت بدارد و حالا که با تمام وجود دوستش دارم می گویند فراموشش کن تا فراموشت کند
|
|
| |
|
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد در قفس ماندم ولی هیچ کس آزادم نکرد آتش عشق چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
|
|
| |
|
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
رود یعنی چشم خیسی پشت در چشم یعنی آلبومی از یک سفر روح یعنی شوق رفتن تا سحر نور یعنی بازی از سر باز از سر
|
|
| |
|
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
آمد و یک آسمان تابید و رفت ابر شد از دیده ام بارید و رفت غرق در اوهام اشک حسرتش دیده ام را دید وبس خندید ورفت هیچ جز تاریکی به دستانم نبود به شب من ماه رابخشید ورفت اشتیاق پرزدن پرشد میان سینه ام بر من از جنس تنش تارید و رفت یک تبسم بر لبم افکند سایه لحظه ای وای برمن ازلبم آن سفره رابرچیدورفت
|
|
| |
|
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
مثل صدای انفجار تو قلب جنگل صدات تو قلب من نشست دیدار اول مثل نگاه یه اسیر به بال پرواز تا دیدمت عاشق شدم لحظه ساغاز سرباز عشقم با دلم همش می جنگم گله نکن از من و از این دل سنگم
|
|
| |
|
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
اشکی که بیصداست پشتی که بیپناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بیبهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست
|
|
| |
|
یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
دوست ندارم قطره باشم
تا در حسرت دیدار تو خود را به پنجره ای
که هیچگاه برایم نگشوده ای بکوبم
می خواهم ابر باشم
تا وقتی پنجره ای را می گشایی مرا ببینی!!!
|
|
| |
|
شنبه 19 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
_ تا که بودیم . نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم وهمه بیدار شدند قدر آینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست
|
|
| |
|
چهارشنبه 16 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
|
زمانی عاشقی و می تونی ادعا کنی که عشقت واقعیه که رهاش کنی ...در قفس را باز کنی و بذاری پرنده ی قشنگ پروازکنه...ازاد.....ازاد......بذاری اونقدر بره که تو انتهایه اسمان ببینیش....مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه و برگشتنی باشه.برمیگرده..اما.....اما اگر بر نگشت.....بسپارش دست خدا.....بذار انقدر پرواز کنه که به اونجایی که می خواد برسه...به همان جایی که دله کوچیکش شاد بشه و احساس سعادت کنه....
|
|
| |
|
دوشنبه 7 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها ... هر روز بی تو روز مباداست
|
|
| |
|
دوشنبه 7 فروردین ماه سال 1385 |
|
|
اگر سقف دلم روزی برایت سایبان شد... اگر باغ امیدم از برایت آشیان شد... بدان ... همواره ... هر جا ... من به یاد عشق تو هستم و خواهم بود |
|