زمزمه های دلتنگی(ندا.........نازنین سیتی)
مرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 تیر ماه سال 1385

اخه چرا؟


جمعه 30 تیر ماه سال 1385
عشق
عشق مثل آبه
می تونی تو دستات قایمش کنی
اما آخرش ...
یه روز دستاتو باز می کنی می بینی نیست ،
قطره قطره چکیده
          بدون اون که بفهمی
                        دستات پرازخاطرست .

جمعه 30 تیر ماه سال 1385
تو باعث شدی یه چیزی رو بفهمم . بفهمم عشق یعنی چی ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتی کسی عاشق میشه چه حالی داره ... بفهمم درد عشق چیه ... حالا می دونم ... میدونم عشق یعنی تشنگی . عشق یعنی نیاز . عشق یعنی التماس . عشق یعنی آرزو . عشق یعنی خواستن و بدست نیاوردن . عشق یعنی دویدن و نرسیدن . آره ، عشق یعنی نرسیدن


پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد.
نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.
نگاهم کرد دل به او بستم.
نگاهم کرد اما ...
بعدها فهمیدم فقط نگاهم میکرد

پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
می گویند:
یک دقیقه طول می کشد تا شخص خاصی رابیابی
یک ساعت طول می کشد تا او را ستایش کنی
یک روز طول می کشد تا دوستش بداری
اما یک عمر تا فراموشش کنی...

پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
دیشب
دیشب غزلی سرود عاشق شده بود با دست و دلی کبود عاشق شده بود افتاد و شکست و زیر باران پوسید آدم که نکشته بود عاشق شده بود

پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
حسرت.........
و من حسد می برم .. به آنان که حتی لحظه ای در خیال تواند ....
به آنان که برایت بهترین سرود های عاشقانه را سر می دهند ....
و به او که با تو خواهد بود ...
به آنکه نوازشگر گیسوانت خواهد شد و مستمع صدای نفسهایت ... که در گوشش زمزمه می کنی : دوستت دارم .
به تمامی آنان که تورا خواهند دید ... و من از آن محرومم ...
و آن گاه که بوسه گرمت بر لبانش ٫ عرق شرم پیشانیش را منجر می شود .....در دلم برای عاشقانه زیستنت ... خواهم گریست ....
برایت دعا خواهم کرد ....  مراد خواهیم یافت ....

سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385


: چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
با چه دلهره
سیب را از باغچه همسایه دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو
افتاد به خاک
تو رفتی و
صدای خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد ازارم
و من اندیشه کنان
سخت در این پندارم
که چرا خانه کوچک ما
سیب نداشت


سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385
: نباید به این جا می امدم

این جا جای من نیست بر روی این زمین غریبم

این اسمان سقف  خانه ی من نیست نباید به این جا می امدم

این جا تبعیدگاه من است چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است



سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385
: قسم
کدامیک از درختانی که زیر سایه شان با هم قدم زدیم، قسم بخورند
تا تو صداقت نگاهم و پاکی عشقم را باور کنی؟!



سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه محصور وجودمن اگر در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم می شکنم تک و تنها به خدا می شکنم..........می شکنم



سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385
بودن

 

تو مهمان تمام لحظه های منی

در حالی که من 

برای چند دقیقه بودن دست و پا می زنم...

 


سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385
: من...خودم...تو...

همیشه از فاصله می ترسیدم

از فاصله بین من و خودم

بین خودم و خودت

...

تو اومدی به من نزدیک شدی

من و از خودم جدا کردی

وقتی خوب دور شدیم

رفتی و دور شدی

وقتی داد زدم:

کجا می ری ؟تنهام نذار

گفتی:

تو دیگه خودت نیستی...


سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385
من تو بودم وتو من
کاشکی من تو بودم و تو من ٬ آنوقت می‌فهمیدی ......

سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385

دیروز که دلم پیش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردی که نرو امروز که دلت میل دیگری دارد کفشان مرا جفت نمودی که برو


سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385
زندگی چیست ؟ خون دل خوردن ، پشت دیوار آرزو مردن

دوشنبه 26 تیر ماه سال 1385
حسرت
خیلی پشیمونم  وقتم واسه کسی گذاشتم  که وقتشو واسه من نمی زاره

یکشنبه 25 تیر ماه سال 1385
وقتی توراازدست دادم،اشکی نریختم ! چون تموم اشکهام رو برای بدست آوردنت ریخته بودم .

شنبه 24 تیر ماه سال 1385

سه کبریت روشن میکنم،اولی برای دیدنه چشمانت دومی برای دیدنه لبانت سومی برای دیدن صورتت بعد تاریکی ،تا هرچه دیده ام به یاد بیاورم


شنبه 24 تیر ماه سال 1385
دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکیلم دلم حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند. و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهایی و مرگ. کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم. و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم

سه شنبه 20 تیر ماه سال 1385
سوکتم از رضایت نیست ...... دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره........ خودش گیره گرفتاره
همون بهتر که ساکت باشه این دل....  جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بد تر نشه رسوایی ما...... که تنها تر نشه تنهایی ما
که کار ما گذشته از شکایت ....هنوزم پایبندیم در رفاقت
میریزه  تو خودش دل غصه ها رو..... آخه هیکس نمی خواد قصه هاشو
کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه
بهای داشت این دل پیشترها که این روزها نمی ارزه
سوکتم از رضایت نیست  دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره خودش گیره گرفتاره


جمعه 16 تیر ماه سال 1385
گاهی سو تفاهمه که ادمها رو از هم می رنجونه

شنبه 10 تیر ماه سال 1385
برای سلامتی یه عزیز دعا کنین

شنبه 10 تیر ماه سال 1385
 افسوس که بی فایده فرسوده شدیم وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده بکام خویش نابوده شدیم

جمعه 9 تیر ماه سال 1385

سکوت...
سکوتم از رضایت نیست ... دلم اهل شکایت نیست


جمعه 9 تیر ماه سال 1385

مرگ قو

 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد


شب مرگ ، تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد


در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد


گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد


شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد


من اینکه نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد


چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد


تو دریای من بودی! آغوش واکن که میخواهد این قوی زیبا بمیرد.


جمعه 9 تیر ماه سال 1385
دلگیرم

 از خود خواهی تو دلگیرم ..

  از بی توجهی هات ..

  از بی محبتی هات ...

  دلگیرم...
 


شنبه 3 تیر ماه سال 1385

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم

تو نمی فهمی اندوه مرا

چه بگویم به تو ای رفته زدست

شده ام از مستی چشمان تو مست

شده ام سنگ پرست

مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست

تو نمی فهمی اندوه مرا


شنبه 3 تیر ماه سال 1385

عشق چیست؟

بازیچیه ی دست من و تو و ما و ایشانکه

به هر کس می رسیم می گوید : عاشق کسی هستم که....

به هر کس می رسیم می گوید : اگر نبینمش می میرم چون......

به هر کس می رسیم می گوید : عشق من عشق حقیقی است زیرا....

به هر کس میرسیم می گوید : همه چیز تمام می شود عشق من هم تمام شد.......

به هر کس می رسیم می گوید : عاشق کسی دیگر شدم ...........

به هر کس می رسیم می گوید :.............


شنبه 3 تیر ماه سال 1385
ندانسته عاشق شدم،دانسته گریه کردم ودانسته درون خود شکستم. نگاهم سراسر اشتیاق بود، نگاهم حاکی از تپیدن قلبم بود، نگاهم لبا لب،نیاز بود، نگاهم شِکوه از تنهایی بود، نگاهش........... نگاهش خنده بود، نگاهش شیطنت بود، نگاه بی مهری بود، نگاهش شکستن قلبم بود، نگاهش ردِ نگاهم بود

تعداد بازدیدکنندگان : 41380


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها