| |
|
پنجشنبه 5 مرداد ماه سال 1385 |
|
|
فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند. دیروز با خاطراتش مرا فریب داد فردا با وعده هایش مرا خواب کرد . وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود |
|
| |
|
پنجشنبه 5 مرداد ماه سال 1385 |
|
|
خیلی سخته غرورت رو واسه یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره خیلی سخته دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی خیلی سخته صمیمی ترین دوستت بهت خیانت کنه خیلی سخته کسی که تمومه زندگیت رو به پاش ریختی با بی رحمی تو چشات نگاه کنه بگه : « دوستت ندارم » خیلی سخته مجبور باشی سخترین چیزا رو تحمل کنی خیلی خیلی خیلی سخته |
|
| |
|
پنجشنبه 5 مرداد ماه سال 1385 |
|
|
گل سرخ و گل زرد گل سرخی به او دادم،گل زردی به من داد.. ! برای یک لحظه نا تمام قلبم از تپش افتاد با تعجب از او پرسیدم: مگر از من متنفری؟ گفت نه!باور کن!ولی چون تورا خیلی دوست دارم نمی خواهم بعد از اینکه به وصال خود رسیدی برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود هموار کنی...
|
|